تبليغاتX
کیان جنوب
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  

گفتم حال  که در جایی نشسته ام که کسی مرا نمی شناسد وصد البته کسی نیز توجهی به من نمی کند نامه ای بنویسم.شروع کردم.

.......................به اینجا که رسیدم سکوتی غریب سرتاسر وجودم را فرا گرفت بی اختیار اشک ریختم.ترسیدم بگویم ولی گفتم:

پدر عزیزم سلام.سلامی سرشار از سپاس.

با خود می اندیشیدم که چگونه قادر خواهم بود قدردانت باشم که بعد از خدا سراسر وجودم از توست.بچگی ام نوجوانی ام جوانی ام از توست ومهمتر از همه آبرویم از توست.در رسای تو سخن نمی گویم چرا که سکوت در مقابل بزرگی  تو حق مطلب را بهتر ادا خواهد کرد.از خدای مهربان برای تو خود خدا‘ آبرو وسلامتی ات را خواهانم.

قربان تو وهمه پدران رنج کشیده جنوب وشرجی عمار/ 28 شهریور 1385/طبقه فوقانی مسجد الحرام/ مکه مکرمه /

سلام دوستان خوبم خوب با خودم فکر کردم در شب ولادت حضرت علی در مقدمه پست نخل چه بنویسم به دفتر یادداشت هایم مراجعه کردم وگوشه هایی از نامه ای که در مکان فوق نگاشته بودم آوردم تا شاید درودی در شان همه پدران جنوب نثار آنها کرده باشم.

واما...................................................

ای نخل های سوخته در ریگزاران/حسرت میندوزید از دشنام هر باد/زیرا اگر در شعر حافظ گل نکردید/شعر من٬این ویرانه٬پرچین شما باد/بزرگ مرد اهل دل جنوب شاد روان استاد منوچهر اتشی رحمت خدا بر اوباد.

چند صباحی است حرف های گزنده مردمان دیارهای دیگر به من در باب جنوب چون پتکی آهنین بر سرم فرود می آید.سابقه امر را نیز برایتان بازگو می کنم تا شما اهالی اهل دل جنوب همدرد این مرد پا پتی شرجی وگرما شوید.چند سال پیش یکی از اساتید به نام حقوق جزای ایران در کلاس درس به دانشجویان خود اینگونه گفته بود:این که قانون گذار ما در میان این همه درخت حساسیت ویژه ای را برای از بین بردن نخل از خود نشان داده وبرای آن مجازات پیش بینی کرده است دو دلیل داشته است یا در زمان وضع این قانون به شدت احساس گرسنگی می کرده است ویا اینکه در ماه رمضان این قانون وضع شده وبه دلیل استفاده از خرما در این ماه قانون گذار به وضع این قانون همت گماشته است.

جدای از اینکه به نظر نمی رسد این استاد شریف وبزرگوار که صد البته این حقیر از ارادتمندان این گرانمایه استاد بوده وهستم در بیان این دلایل قصد جدی داشته اند  به نظر می رسد ایشان و امثال این بزرگوار از جایگاه نخل در زندگی اهالی جنوب اطلاع چندانی ندارند.

واما چندی پیش یکی از اهالی شمال با حالتی که به نظر می رسید قصد سخیف کردن جنوب را داشت با نگاهی عاقل اندر سفیه  از حقیر پرسید راستی شما آنجا غیر از دریا چیز دیگری هم دارید؟آب وبرق و...

ومن تنها یک پاسخ برای او که در واقع نماینده بسیاری دیگر در رابطه با این ذهنیت بود به بیان این جمله اکتفا کردم:وتو چه می دانی جنوب یعنی چه؟

این حقیر از میان همه نماد های جنوب نخل را برای معرفی جنوب انتخاب کردم شاید به خاطر علاقه زیادی بود که خود به این مونس داشتم.به دلیل جلوگیری از طولانی شدن سخن ادامه آن را در پست بعدی خواهم نوشت .

ودر پایان:درود بر شما سخت  کوشان جنوب درود بر پدران دریاییمان درود بر پدران کشاورزمان درود بر پدران دسته پینه بسته کارگرمان درود بر شرف ومردانکی تان ای اسوه های صبر وتلاش ای رنج دیدگان آفتاب خورده .جانمان فدای تن های رنجور وعرق کرده تان در شرجی تابستان باد .واگر از من بپرسند بهترین لحظات زندگی ات کدام است بی شک پاسخ خواه گفت انگاه که پدرم بعد از کشیدن کلونی چاق ادامه آنرا به مادرم تعارف می کند چون می دانم هر دوی آنها سالم هستند .قربان همه اهالی اهل دل جنوب عمار شهنیایی

نویسنده : شهنیایی | ساعت 23:42 روز سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
| لینک ثابت

  

سلام دوستان عزیزم. سلامی به شیرینی  خارک های تازه رنگ شده جنوب نثار دلهای وسیع چون خلیج نیلگون فارس .امیدوارم شادی چون شرجی همیشه جنوب مهمان جان وتن افتو(آفتاب) خورده تان باشد .

فصل فصل خرک رنگن .دوست اهل دلی داشتم از اهالی دشتستان می گفت مردی برخی از روزهای تابستان از سر نداری می آمد وخارک می فروخت واین گونه صدا می زد:خرکنا خرکنا/ اگه شکتن واترکنا(خارک دارم اگر شک دارید بیاید امتحان کنید).حالا که حرف از مردمان دشتستان شد شعری محلی به زبان  این عزیزان خدمت دوستان عزیزم عرض می کنم:

تو عزیزی سی مو/ انو سی سوخزار خشو نم نم بارون رختن/کد افتو سی خصیلی که سیه گیر کنار آویدن وبلکم بشتر.

در دل انبوه سبز سرزمین نخلها/این منم دارم دلی کلبه نشین نخلها/دور از هر های وهو چون زاغ دارم آشیان /بر سر بالا ترین بی سرترین نخلها/خستگی می شویم اندر زیر چتر سایه ها/ در هوای سوزناک وآتشین نخلها/بغض احساس گلوگیر مرا می شکند/شور شروه در سکوت سهمگین نخلها/همچو یک نخل کهنسال از هجوم بادها/روزی این قامت نهد سربر زمین نخلها/نسل در راهی که می آید به دوران با تبر /می زندزخمی دوباره برجبین نخلها/با خودم آورده ام زنبیلی از اشعار تر /همچو خرمای تری در فصل چین نخلها /

اشعار بالا از اشعار زیبای معلم ارجمند جناب اقای سلیمان بحرانی بود که وصف حال خود را در باغ ها ی نخل بردخون سروده بودند.

حلیله و زامردی وشکر و زندنی وسمرون و لشت و شیخالی و کبکاب و خاصویی و مرسو و کسپک و سی سی و گنتار و پنگ درازو  و زامردی مسلی و حسین کاکی خنیزی و شاغونی و...این نام ها برای همه ما جنوبی ها آشنا و گوش نوازند .نخل هایی استوار که ما جنوبی ها زندگی مان را وامدار مهربانی های آنان هستیم .

این مقدمه ای بود برای ورود به بحث اصلی که در پست بعدی آنرا خواهم نبشت .

 

نویسنده : شهنیایی | ساعت 0:44 روز سه شنبه هجدهم تیر 1387
| لینک ثابت