تبليغاتX
کیان جنوب
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  

سلام دوستان.

در روستای ما تابستان خیلی زود شروع می شود وبه قول خودم تابستان خیلی زود دلش برای اهالی روستا تنگ می شود.خوب به یاد دارم که یکی از مباحث اصلی خانواده ها بعد از پایان امتحانات آخر سال بچه ها این بود:امسال توسو اگه خدا برسوند امو میت شی می نی بوس ماندنی حیر زار غلوم بشیم مشهد(یا به قول خدا بیامرز مادر بزرگم دی نومدارخراسون) زیارت امام رضا(تابستان امسال قصد داریم اگر خدا پولی برساند با مینی بوس ماندنی برای زیارت امام رضا به مشهد سفر کنیم).با خود که خوب فکر می کنم می بینم برخی از چیزها را نمی توان با قیاس عقل سنجید و بایست سوار بر مرکب عشق به میدان تحلیل رفت. زیارت نیز از این دست نهادهای مذهبی است.از مطلب دور نشوم وبعد از این مقدمه به مطلب اصلی اشاره کنم.

در نزدیکی خانه ما خانواده ای زندکی می کردند که مانند سایر خانواده های روستا جمعیت زیادی  داشتند.بسار با صفا واهل دل بودند.اما از لحاظ مادی دخلشان با خرجشان نامهربان بود.در روستای ما خانه ای که گاو وگوسفند و .... نداشت به قول شهری ها اجاقش کور بود.این خانواده نیز در خانه از این حیوانات بهره ها می بردند.همیشه با خودم فکر می کردم از شیر گاو دوغ و ماست ولورک و روغن وخوشکو....بدست می اید ولی یک چیز دیگر هم بدست می اید اگر تا اخر با من باشید متوجه می شوید.در جنوب زاده ی گاو را اگر از جنس نر باشد(( ورزا))گویند.آن سال گاو آن خانواده نر زاییده بود .این را نیز بگویم که بزرگ کردن ورزا از جمله امید های خانواده ها بود تا در وقت تنگ دستی به داد ان ها برسد (مثل همین متمم بودجه که گاهی اوقات دولت برای جبران کسر بودجه تقدیم مجلس می کند در واقع ورزا در روستای ما حکم همین صندوق ذخیره ارزی شهری ها را داشت با این تفاوت که در روستا ایجاد نقدینگی نمی کرد.).آن سال پدر خانواده به آنها قول داده بود که آنها را به زیارت ببرد.تعطیلات فرا رسید و وقت عمل.جیب پدر خالی بود و روی او شرمنده.بسیار ناراحت بود.در فکر فرو رفته بود که عیال مربوطه اش رشته افکار او را پاره کرد:ناراحت نباش مرد .ورزا را می فروشیم .مرد می دانست که با فروختن ورزا امید های او در هنگام تنگ دستی ایام مدرسه به نا امیدی بدل می شود.ولی زن راست می گفت چاره ای جز این نبود.ورزا را فروختند و راهی زیارت شدند.آن روز من فهمیدم که از شیر گاوهای روستای ما به غیر از خوردنی ها ونوشیدنی ها عشق هم به دست می آید. عشقی که اسمش زیارت بود

اهالی دل
نویسنده : شهنیایی | ساعت 14:56 روز یکشنبه پنجم خرداد 1387
| لینک ثابت